سلام
من تو این مدت خیلی عوضی شدم.با ۶ یا ٧ نفر فلیرت میکردم.و اصلا هم عذاب وجدان نداشتم.اصلا هم دلم براشون نمی سوخت.شدم یه چیزی مثل خودت شاید؟؟؟ اصلا سخت نبود.
یکی از هم کلاسیام خیلی س*ک* س* یه.البته از شخصیتش هیچ خوشم نمیاد.اما خیلی هم مهم نیست.دلم میخواد یه شبو با من بگذرونه .
هیچ به فکرم نمیرسه که الان کجایی و چکار میکنی. این قدر درد کشیدم که هیچی احساس نمیکنم.دیگه نمی خوام بهت فکر کنم.
می دونی عشق چیه؟یه جور حال مزخرف که به ادم نیرو و انگیزه ی عجیب و بالا میده....ته تهش میبینی اساسی نداشته اصلا چیزی نبوده...
از چیزی که الان هستم بدم میاد.اما دیگه نمیشه عوض شد.
نمی دونم اگه دوباره سراغمو بگیری چه جوری بات برخورد می کنم...
| لینک | ۱۳۸٧/۳/٢۱ - ... |
چقدر عوض شدم.چقدر دلم میخواست مثل سپیده مثل خیلی های دیگه هرچی این مدت برام اتفاق افتاد رو خیلی راحت و ساده بنویسم و توی خودم نریزم و بنویسم چه حالی دارم.اما انگار نمی تونم.
خیلی خوشحالم.دیشب با هم حرف زدیم.چند ساعت تمام بغض کرده بودم از این همه دلتنگی از این همه حرف نگفته از تنهایی روح بیچاره ام از این همه بی خبری.....دلم براش خیلی تنگ شده بود.برای شوخی کردن هاش.نازنازی گفتن هاش...حتی برای چرت و پرت های مستیش...اصلا یادم نمیاد چی گفتم.ساکت بودم و می گفتم تو حرف بزن. راستش از ترس این که بغضم بشکنه که البته می شکست و اون هم هی میگفت خواهش می کنم گریه نکن.خواهش می کنم بخند...بیا توی بغلم.اما کدوم بغل؟کجاست؟
و همین طور از ترس این که دیگه نتونه با من حرف بزنه و اینا اخرین کلمات باشه می خواستم تا میشه و زمان هست اون حرف بزنه
بهش گفتم یه جوری بی خبر رفتی که انگار من اصلا وجود نداشتم .اونم گفت دست خودش نبود اما الان یه جوری برگشته که انگار هیچی جز وجود نداره.ما بهترین دوست های هم بودیم و هستیم و تا موقع مرگ هم خواهیم بود.هر اتفاقی هم بیفته و هر کاری هم بکنم من رو فراموش نمی کنه و تا اخر عمرش دوسم داره و تنهام نمیذاره.گفت این مدت خیلی دلش تنگ شده بوده و هر جا میرفته با هر قدمش یاد من میفتاده ...و چند تا نقاشی دیگه ازم کشیده (که البته من تا نبینم باور نمی کنم.
) هر کاری کردم نتونستم بهش بگم این مدت چه دختر عوضی ای شدم... دیشب هی بهش می گفتم خواهش می کنم نرو.که اگه بری دوباره منو تنها میذاری و هیچ خبری ازت نمیشه.اونم شروع کرد به شوخی کردن و مسخره بازی و من همین جوری که اشکام میامد می خندیدم. گفت تو بیبی من هستی ولی من یه بیبی دیگه هم میخوام.
که تو باید بهم بدی.
دوباره همون ارامش قدیمی رو احساس کردم.همون که فقط موقع بودن با اون میشه داشت.من خیلی عجیب غریبم.اون اما منو میفهمه و ذهنمو میخونه و لازم نیست مثل بقیه دوست هام سعی کنم خودم و احساسم و براش توضیح بدم یا سعی کنم باش کنار بیام یا بعضی چیزاش رو تحمل کنم.همیشه ساده و باهوش و مطمین و ارام و شاد و خونسرد.مثل آب روی اتش روح اشفته و کوچیک من.(البته موقع مست بودن نه!)بهم گفت که الان ماهی 2 یا 3 بار بیشتر نمیخوره.واقعا خوشحالم.
احساس می کنم اوضاع داره درست میشه.من حالا میتونم وبلاگم رو باز کنم و چند مورد دیگه که داشت اعصابم رو خورد میکرد.(اینجا نمیگم که دوباره روز از نو نشه!)..فقط این که جریانی که عسییم تعریف کرد یه چیز دیگه بود و من فعلا عذاب وجدان ندارم!فکر کنم دلشون به حال من سوخته!گفت بذار هر غلطی دلشون میخواد بکنن.اصلا مهم نیست. من کشورم رو دوست دارم و از این حرف های..!
من هر چی می کشم از این کشور جونت می کشم!
چقدر دلم میخواست الان پیشت بودم و تو می نشستی و من میامدم تو بغلت و پاهامو دور کمرت حلقه می کردم و سرمو میذاشتم رو سینه ات و تو فشارم میدادی و بعد هی چشم ها و لب های قشنگت رو می بوسیدم و موهاتو می کشیدم .کاش هیچ فاصله ای بین تن من و تو نبود. کاش...کاش یه روز تا شب مال من بودی و بعدش کنار تو میخوابیدم و اگه دیگه بیدار نمیشدم هیچ شکایتی نداشتم.
| لینک | ۱۳۸٧/٢/۱۳ - ... |
i should be hating myself.flirting with other guys and looking for some one else.you should not allow that.where are you?how could you leave me alone?i m yours.i hate what i m doing.damn.there s no way for what we started.maybe you should wish me a happy life and let me go.i know you have other girls now.i know that.
best man in the world?why this happened?what did you do that we r stucked like this?why did it start?why they suspected?
i miss you always.i can t go on like this.
| لینک | ۱۳۸٧/۱/۱٤ - ... |
i read this some where yesterday:'make your attempts as great as your wishes or always make small wishes' .i am sinful for not attempting and only having wishes.waiting them to come true..you were afraid of your restrictions and i was afraid of mine.yours was army and mine was my family,my culture
i regret that any way..i really do need to be with someone and i want that to be you need to be around you at least for a while but to be frank i do not dare.have you ever had a night mare in wich you wanna tell some one something ,you wanna scream you wanna shout but no voice seems to come out of your mouth.you go crying you try over and over again until truly no voice comes out but you d wanna go on for you got a hope,hope to make them hear,hope to get up and finish this nightmare.i am like that.and i got a hope that it s all gonna be over.hope is good thing.i got a hope that you are doing well some where.remember?please don t feel you are alone.i am always with you.til death and after that.
the best man in the world?i m waiting for you since long.since 21 days ago.please..please.
| لینک | ۱۳۸٧/۱/۱٠ - ... |
baby,i miss you
last time we talked was 19 days ago.how things change...i used to talk to you everyday not long ago.i really don t know what has happened to you.but i hope you r fine.i miss you....i wanna talk to you.i wanna touch you.i wanna give your lips the most long kiss.i wanna be around you all day.have you seen the artificial intelligence?when all is over i want the last day with you.even if they say it s dream.even if you are a traitor a drunkard...i got stucked.please come and help me.i don t know what is right or wrong.your baby needs you..the best man in the world?i thought alot.the name is to be cyrus.no compromise! please laugh.i know you ll laugh if u read this.damn again tears in my eyes.
i eshgh you forever. please take care of yourself.be safe and happy
naznazi
| لینک | ۱۳۸٧/۱/۸ - ... |
hi,the best man in the world
please come and hug me.please come kiss my tears.I hate what I did.I am the most stupid girl in the world.how unlucky you are...I am always here for you.what ever you have done.I met alot of guys here but I dont wanna lose you.do you wish to lose your stupid naznazi?sorry I tried alot to forget you but I cant,almost 5 months now.if I make sure we will never talk again I will go,somewhere that I can be with you and see you.ghosts can ,I heard .well of course if in the other world God does not keep me away from you,and start the nationality issue just like people.
but you be safe and happy always.dont worry you are rich.think about how blessed you are now.because things are not as they appear to be.you may have a better life from now on.who knows?
I hate that all the world is not a united country.
heartless home,
cold and blessed by gloom
no stars adorn the night.
you stucked and no way out
although i never came
but you, be the mountain of pain
bear it all ,and be a man
I wish you could one day read this
| لینک | ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ - ... |
هیچ اهمیتی نمیدم که یه مشت ادم این جا رو ترجمه کرده باشن و خصوصی ترین چیز های منو خونده باشن.برای چی؟که یه کد؟! پیدا کنن؟! بعد هم زمان که من دارم با دوست های خودم حرف می زنم خودشون حرف بزنن و همون تیکه ها رو به کار ببرن .یه مشت ادم بزدل بیچاره و منم شک کنم که وای خدا دوباره شروع شد.وقتی ادرس وبلاگ رو به عزیز دلم دادم اصلا نتونست بازش کنه یعنی نذاشتن.و عوضش خودشون نشستن ببینن که واااای این لینک چیه دختره بهش داده؟!! نکنه همه چیز اون تو باشه؟حالم ازشون به هم می خوره.من نه امریکایی هستم نه مقام ارتشی دارم که این طوری زندگی منو بذارن زیر ذره بین. داری با یکی چت می کنی بعد از وسطش خودشون حرف می زنن.این قدر بیکارن که همه چیو دقیق زیر نظر داشتن و دقیقا واردن که کی چطوری حرف مس زنه و می تونن خودشونو جا بزنن .هر چند من متوجه شدم.اخه ادم این قدر بیکار؟ می گفتن من اینجا رو دیگه انگلیسی بنویسم که زحمت ترجمه به خودشون ندن خوب.حالا باورتون شد؟؟؟یا فکر می کنید اینا همون اطلاعاتیه که لو رفته و من از طریق وبلاگ لوش میدم؟! اخه ادم چقدر احمق؟ببخشید من بی ادب نیستم ولی دیشب اشکم درامد.حالم ازتون داره به هم می خوره.کاش ادرس وبلاگ رو بهش نداده بودم.اما من فکر کردم همه چی درسته همون طوری که خودش گفت.لعنت به شماها....
حالا جالبه که برگشتن می گن خیلی تکان دهنده بود.شما واقعا عاشقش هستین.اه حالم بد شد.دلم می خواد باش صحبت کنم.دلم میخواد بهش بگم من خسته شدم.از این که هیچ حریم خصوصی ندارم. از این که حتی نمی فهمم واقعا اینی که باش چت می کنم دوستمه یا نه؟ از این که همش حواسم رو جمع کنم یه سوتی بگیرم و بفهمم که اه اونا بودن.بعد فکر کنم نه از فلان قسمت اینا بودن...از این که دلم بخواد بهش بگم عازیزیم من دوستت دارم و کس دیگه ای هم اینو بخونه بدم میاد.از این که به کثیف ترین شکل ممکن با هام بازی بشه.از این که الان بشینم فکر کنم چرا این کارو می کنن کی تموم میشه؟ از اینا خسته شدم. دلم می خواد بهش بگم خیلی بی غیرته که اجازه میده این طوری منو اذیت کنن و هی اشک منو دربیارن.این که به یه ژنرالشون اطمینان ندارن از بدبختی خودشونه به من چه ربطی داره. خیلی عوضین.من داشتم با دوستم در مورد یه عکس صحبت می کردم منظورم عکس خود دوستم بود.بعد یه دفعه اونا شروع به حرف زدن کردن و سریع گفتن خوب حالا عکس که می گفتی کجاست؟! توی وبلاگه؟راستش این یه عکس خصوصی دوستم با نامزدش بود که دوستم نمی دونست من دارم.منم یه لجظه فکر کردم اگه دوستم بفهمه ناراحت میشه گفتم نه عکسی نیست شوخی کردم و حالا از اون ها اصرار که عکس کجاست.و این عکس که گفتی از من داری کجا گذاشتی؟!حالا به زبان فرمال انگلیسی و چنان اصراری که تابلو بود!!منم فهمیدم این دوستم نیست هرچند همون ایدی هست.یه دفعه دوستم گفت چرا اصلا حرف نمی زنی............... .هر وقت دلشون بخواد اون طرف رو بلوکه می کنن و خودشون ادامه میدن
اصلا من هرچی دوست داشته باشم این جا می نویسم.اصلا من حق دارم.اصلا هم نمی ترسم.از خود فوردز بپرسین که من ترسوا م یا نه...این طوری نیست که الان بترسم و اصلا قایم بشم و پیدام نشه.حالا هی اذیت کنین و رو اعصاب من راه برین.نهایتش من یه کم اشکم درمیاد.مهم اینه که من دوستش دارم و اونم میدونه.دوست داره بیاد دوباره با من حرف بزنه.منم دوست دارم این وبلاگ رو داشته باشم.به هیچ کس هم ربطی نداره.یه بار دو بار یه نفر رو امتحان می کنن.شماها دست برنمی دارین؟! اگر هم می خواید یه کامنت بذارین و بگید من از این به بعد انگلیسی بنویسم که شما ها راحت تر باشید.خوبه؟
پ ن: من دیگه نمی تونم وبلاگ خودم رو باز کنم.درست مثل اون... فقط از پرژن بلاگ می تونم بیام.
| لینک | ۱۳۸٦/۱٢/٢۳ - ... |
i m happy u r ok
سلام
قراره الان یه کامنت بذاری
خوش حالم که خوبی
که تقریبا از اتهام ها پاک شدی
که مشروبت رو گذاشتی کنار
دوستت دارم
امیدوارم همیشه این طوری بمونی
عزیز دلم حالش خوبه.به قول خودش عاشیق سوچا (نمی دونم سوچا چیه دیگه)حالش خوب خوبه.سه ماه تحت نظر بوده.و هیچ تماسی نمی تونسته بگیره.اصلا هم تو ایر فورس نیست. سرهنگ هم نیست.اصلا مهم هم نیست این ها.بهش همه چیزو گفتم.همه چیز هایی که این مدت ازارم داد.همه دلتنگی ها همه نگرانی ها و گریه هام.اخرش پرسیدم گریه هم کردی؟ گفت مرد گریه نمی کنه.من گفتم مردهایی رو دیدم که گریه می کنن.گفت نه اون ها مرد نیستن.وای دلم تنگ شده بود برای این کل کل های قشنگ.اولش هی می پرسید الان دوست پسر داری؟؟ 100% مطمین بوده که من رفتم با یکی دیگه.
باورم نمیشه مشروب رو ترک کرده باشه.عالیه.شده همون ادم همیشگی.امیدوارم سراغش نره.نمی دونم چه تصمیمی برای زندگیش می خواد بگیره.ولی فکر کنم حالا یاد گرفتم چطور بدون توقع عشق بورزم.امروز ساعت ها با هم حرف زدیم.چیزی حدود 6 ساعت .سعی می کنم گذشته رو به یاد نیارم.اما هیچ تصمیمی هم ندارم.امیدوارم این عشق کمی منطقی تر و عاقلانه تر بشه.
خدا رو شکر امیدوارم زندگیش بهتر بشه.
در ضمن ادرس وبلاگ رو گرفت که بخونه پست های این مدت رو.اما دید همه اش فارسیه .منتظرم یه کامنت بذاره.قول گرفته که هیچی رو اینجا ادیت نکنم تا یه روزی بخوندشون.تولدش رو هم بعد از 2 ماه و 6 روز بهش تبریک گفتم و پرسیدم الان چند سالشه گفت 16! اون وقت میگن زن ها سنشون رو کم می گن!
| لینک | ۱۳۸٦/۱٢/۱۸ - ... |

