هیچ اهمیتی نمیدم که یه مشت ادم این جا رو ترجمه کرده باشن و خصوصی ترین چیز های منو خونده باشن.برای چی؟که یه کد؟! پیدا کنن؟! بعد هم زمان که من دارم با دوست های خودم حرف می زنم خودشون حرف بزنن و همون تیکه ها رو به کار ببرن .یه مشت ادم بزدل بیچاره و منم شک کنم که وای خدا دوباره شروع شد.وقتی ادرس وبلاگ رو به عزیز دلم دادم اصلا نتونست بازش کنه یعنی نذاشتن.و عوضش خودشون نشستن ببینن که واااای این لینک چیه دختره بهش داده؟!! نکنه همه چیز اون تو باشه؟حالم ازشون به هم می خوره.من نه امریکایی هستم نه مقام ارتشی دارم که این طوری زندگی منو بذارن زیر ذره بین. داری با یکی چت می کنی بعد از وسطش خودشون حرف می زنن.این قدر بیکارن که همه چیو دقیق زیر نظر داشتن و دقیقا واردن که کی چطوری حرف مس زنه و می تونن خودشونو جا بزنن .هر چند من متوجه شدم.اخه ادم این قدر بیکار؟ می گفتن من اینجا رو دیگه انگلیسی بنویسم که زحمت ترجمه به خودشون ندن خوب.حالا باورتون شد؟؟؟یا فکر می کنید اینا همون اطلاعاتیه که لو رفته و من از طریق وبلاگ لوش میدم؟! اخه ادم چقدر احمق؟ببخشید من بی ادب نیستم ولی دیشب اشکم درامد.حالم ازتون داره به هم می خوره.کاش ادرس وبلاگ رو بهش نداده بودم.اما من فکر کردم همه چی درسته همون طوری که خودش گفت.لعنت به شماها....
حالا جالبه که برگشتن می گن خیلی تکان دهنده بود.شما واقعا عاشقش هستین.اه حالم بد شد.دلم می خواد باش صحبت کنم.دلم میخواد بهش بگم من خسته شدم.از این که هیچ حریم خصوصی ندارم. از این که حتی نمی فهمم واقعا اینی که باش چت می کنم دوستمه یا نه؟ از این که همش حواسم رو جمع کنم یه سوتی بگیرم و بفهمم که اه اونا بودن.بعد فکر کنم نه از فلان قسمت اینا بودن...از این که دلم بخواد بهش بگم عازیزیم من دوستت دارم و کس دیگه ای هم اینو بخونه بدم میاد.از این که به کثیف ترین شکل ممکن با هام بازی بشه.از این که الان بشینم فکر کنم چرا این کارو می کنن کی تموم میشه؟ از اینا خسته شدم. دلم می خواد بهش بگم خیلی بی غیرته که اجازه میده این طوری منو اذیت کنن و هی اشک منو دربیارن.این که به یه ژنرالشون اطمینان ندارن از بدبختی خودشونه به من چه ربطی داره. خیلی عوضین.من داشتم با دوستم در مورد یه عکس صحبت می کردم منظورم عکس خود دوستم بود.بعد یه دفعه اونا شروع به حرف زدن کردن و سریع گفتن خوب حالا عکس که می گفتی کجاست؟! توی وبلاگه؟راستش این یه عکس خصوصی دوستم با نامزدش بود که دوستم نمی دونست من دارم.منم یه لجظه فکر کردم اگه دوستم بفهمه ناراحت میشه گفتم نه عکسی نیست شوخی کردم و حالا از اون ها اصرار که عکس کجاست.و این عکس که گفتی از من داری کجا گذاشتی؟!حالا به زبان فرمال انگلیسی و چنان اصراری که تابلو بود!!منم فهمیدم این دوستم نیست هرچند همون ایدی هست.یه دفعه دوستم گفت چرا اصلا حرف نمی زنی............... .هر وقت دلشون بخواد اون طرف رو بلوکه می کنن و خودشون ادامه میدن
اصلا من هرچی دوست داشته باشم این جا می نویسم.اصلا من حق دارم.اصلا هم نمی ترسم.از خود فوردز بپرسین که من ترسوا م یا نه...این طوری نیست که الان بترسم و اصلا قایم بشم و پیدام نشه.حالا هی اذیت کنین و رو اعصاب من راه برین.نهایتش من یه کم اشکم درمیاد.مهم اینه که من دوستش دارم و اونم میدونه.دوست داره بیاد دوباره با من حرف بزنه.منم دوست دارم این وبلاگ رو داشته باشم.به هیچ کس هم ربطی نداره.یه بار دو بار یه نفر رو امتحان می کنن.شماها دست برنمی دارین؟!  اگر هم می خواید یه کامنت بذارین و بگید من از این به بعد انگلیسی بنویسم که شما ها راحت تر باشید.خوبه؟
پ ن: من دیگه نمی تونم وبلاگ خودم رو باز کنم.درست مثل اون... فقط از پرژن بلاگ می تونم بیام. 
لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢۳ - ...